محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1208

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » گوش روز « 2 » اى نگار مشكين خال * گوش بر بط بگير و نيك بمال و در فرهنگ بمعنى منتظر نيز آورده و اين بيت مولوى شاهد اين معنى است : بيت « 3 » خلقى نشسته گوش ما مست خوش مدهوش ما * نعره‌زنان در گوش ما كه سوى شاه آ اى گدا و نام فرشته‌اى نيز باشد كه موكلست بر مهمات . گسترش - [ به وزن مضطرب ] آنچه توان پهن كرد از فروش مطلقا [ 1 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 3 » بارگاهى به دو نمود بلند * گسترشهاى بارگاه پسند گوهركش - يعنى دست برنجنى كه آن را مكلل بجواهر كنند . مثالش رفيع الدين لنبانى « 4 » گويد : بيت ز بهر ساعد شاخ ابر ساخت گوهركش * كه قطره در خوشابست و سبزه شبه دوان ؟ ؟ ؟ كذا فى الفرهنگ [ 2 ] . گنج گاوميش - « 5 » نام همان گنج گاو كه مرقوم شد [ 3 ] . مع الفاء گزاف - سخن بيهوده و كار عبث باشد و دروغ را نيز گويند [ 4 ] . مثالش حكيم ازرقى . گويد : بيت « 3 » نه بجود تو ريا و نه بدست تو ستم * نه بلفظ تو گزاف و نه بطبع تو ملال و در فرهنگ بمعنى بيحد « 6 » و بسيار نيز آورده و به اين بيت حكيم ازرقى متمسك شده : بيت « 3 » تو آن‌كسىكه ز بهر گزاف بخشيدن * ز رسم خلق همى گم شود رسوم حساب گاف - بمعنى لاف باشد [ 5 ] .

--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » « الف » : روزى . ( متن از « ك » است ) . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : بستانى . ( 5 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 6 ) - « س » : بيحيد . ( 1 ) و نيز اسم مصدر از گستردن . ( 2 ) در برهان بكسر كاف فارسى ( گوهرگش ) نيز آمده است بمعنى گوهر دل . ( 3 ) گنج گاوان ( برهان ) . ( 4 ) اين معنى در برهان نيست . ( 5 ) سخنان دروغ و گزاف و لا طايل و تجاوز كردن از حد و اندازهء خود و نيز بمعنى شكاف ( صحيح درين معنى : كاف ) ( برهان ) .